وحالابایدبخوابم
بیزارم ازسرماخوردگی. . . امشب توسل خوبی داشتیم جاتون خالی . . .
یازهرا.س.
*بِسمـــِ رَبــِّ الشـُـهَــداوَالصِدّیقینـــ*
چند روزی بود که شهید
حجت برای کلاس درس حاضر نمی شد خیلی برام عجیب بود دلمو زدم به دریا و بهش
گفتم آقا حجت چرا سر کلاس نمی آی .... پاسخ داد که یه کم سرم شلوغه،
بعد گفتم بهر حال سر کلاس بیایین، گفت نوکری اهل بیت رو دارم برام کافیه
گفتم خوشبحالت برای ما هم دعا کن ... برام عجیب بود چرا این حرفو می زنه
با خودم گفتم ایام محرمه شاید تو حال و هوای محرمه این حرفو می زنه.
دوباره گفتم این روزا هر جا برید سرکار باید مدرک داشته باشد بسیجی باید زرنگ باشه بعد گفت زرنگ هستم در کنار نوکریم .. درسمم می خونم. همین نوکری رو ادامه می دم و به همه جا می رسم
این مطلب خیلی ذهنمو درگیر کرده بود تا روزی که شهید شد فهمیدم که حجت مدرکو از مدرسه امام حسین(علیه السلام) گرفت و مدرک نوکریش به همه جا رسوندش بالاترین و با عزت ترین مدرک رو با مهر قبولی اهل بیت را گرفت و چه زیبا نوکراش رو پذیرفتن ...
راوی
همکلاسی شهید حجت
شادی روحش صلوات
یا زهرا سلام الله علیها
* بِسمــــِ رَبــــِّ الشــُهـــَدا وَالصِدّیقینـــــ *
نحوه شهادت شهید حجت الله رحیمی از زبان یکی دیگر از همسفرانش :
شهید حجت الله یکی از کسانی بود که اتوبوس هارو چک می کرد،
در جلوی درب خروجی پادگان دژ در حال دویدن بود که پاهاش گیر میکنه و در جلوی یکی از اتوبوس ها به زمین میخوره،
راننده هم که تازه به حرکت افتاده بوده اونو نمیبینه، شهید حجت الله هم
هرچی سعی میکنه از زیر اتوبوس فرار کنه نمیتونه و لاستیکهای اتوبوس با
اون همه وزن از روی بدن ضعیف و ظریفش رد میشه،
با فریاد بچه های ستاد شهید صیاد شیرازی راننده فکر میکنه الآن روی کسی
هست برای همین اشتباها دنده عقب میگیره و دوباره به روی پیکر شهید حجت
اله میاد و همینطور وایمیسه،
راننده میاد پایین و وقتی با این صحنه مواجه میشه شکه میشه و به سرعت سوار اتوبوس میشه و
اتوبوس رو از روی پیکر شهید برمیداره. که دیگه کار از کار گذشته بود....!
روحمان با یادش شاد
یازهرا سلام الله علیها